وقت بخیر
بنا ب دلایلی و برگرفته از یک تجربه شخصی ، اخیرا تحقیقی مختصر در مورد احساسات ، انواع احساسات ،چگونگی برخورد صحیح با احساسات مختلف و ...داشتم ، و چون این موضوع برام و نتایجی ک باهاشون مواجه شدم برام خیلی جالب بود ،سعی میکنم چند پست درهمین رابطه رو اینجا بزارم .
ما و احساسات (پست اول ):
... فرصت دادن به احساسات:
همه ما به فرصتی برای شناخت، احساس و درک احساساتمان نیاز داریم. بسیاری از تصمیمات نادرست یا واکنشهای غیر منطقی و مشکلزای ما ناشی از سریع گذشتن از ندیدن، نفهمیدن، احساس نکردن، درک نکردن، نپذیرفتن، انکار و سرکوب احساساتمان است. از کودکی، نادیده گرفتن و سرکوب احساساتمان را یاد میگیریم. جملاتی نظیر: «مرد که گریه نمیکند!»، «گریه نکن طوری نشده که!»، «اینکه ناراحتی ندارد!»، « عصبانی نشو! خشم خوب نیست!» و. . . تمامی این جملات و جملاتی نظیر آنها همگی یک پیام دارند: « نبین، احساس نکن، سریع بگذر از آن و سرکوبش کن!» و این دقیقا نقطه شروع مشکلات و بیماریهای ما میشود.
بهتر است بدانیم که ما به هیچوجه اجازه تعیین تکلیف و وضع قانون برای احساسات خود و دیگران را نداریم. نمیتوانیم به کسی بگوییم چه احساسی داشته باشد و چه احساسی نداشته باشد یا نمیتوانیم مناسب بودن یا نبودن احساسات خود یا دیگران در موقعیتهای متفاوت را قضاوت کنیم. تنها کاری که بهتر است انجام دهیم این است که به احساسات خود و دیگران احترام بگذاریم و اجازه تجربه احساسات متفاوت را به خود و به دیگران بدهیم.
احساسات ما راهنمای درون ما هستند. بهترین راه برخورد با هر احساسی دیدن، پذیرفتن و تجربه کردن آن احساس است. در اینباره بهترین باور نیز میتواند این باور باشد که « من میتوانم و حق دارم که هر احساسی را داشته باشم. حق دارم که تمام احساسات خود را عمیقا تجربه و حس کنم، اما اجازه ندارم که در احساساتم بمانم و غرق شوم زیرا تمامی احساسات حالات روانی گذرا هستند. هر چه در برابر آنها مقاومت کنم، هر چه آنها را انکار کنم ماندگارتر میشوند. قرار نیست براساس احساساتم عمل کنم، فقط قرار است که آنها را به رسمیت بشناسم و تجربه کنم و اجازه دهم که بیایند و بگذرند.» انکار احساسات در واقع یکی از واکنشهای سیستم دفاع روانی است. ما میتوانیم زمانیکه اتفاق ناراحتکنندهای برای ما میافتد در انکار فرو رویم اما نکته مهم و قابل توجه این است که نباید در انکار باقی بمانیم. میتوانیم زمانی که آمادگی پیدا کردیم انکار را کنار بگذاریم و آرام آرام با واقعیتها رو به رو شویم.
احساس و تجربه احساسات فقط مختص احساسات منفی نیستند. باید تمرین کنیم که تمامی احساساتمان را چه خوب و چه بد تجربه، حس و درک کنیم، بپذیریم و اجازه دهیم سیستم روانی ما مراحل کاملی را طی کند تا بتواند سلامتی خود را حفظ کند. وقتی میخندیم از ته دل بخندیم، وقتی شاد هستیم به عمق شادی برویم، وقتی میترسیم ترسمان را ببینیم، تجربه کنیم و درباره آن فکر کنیم، وقتی خشم داریم خشممان را ببینیم و بپذیریم و... در درمان بیماران مبتلا به افسردگی به این موضوع برمیخوریم که آنها تلنباری از احساسات سرکوب شده و تجربه نشده هستند. شاید مقاومت زیادی در برابر درمان این جنبه از بیماری نشان دهند، شاید اوایل درمان تشخیص احساسات سرکوب شدهشان دشوار باشد اما به هر صورت یکی از جنبههای درمانی بیماری افسردگی،« احساس درمانی» است. تجربه، درک و پذیرش احساسات یعنی «من خودم را به رسمیت میشناسم، برای خود احترام قائلم، به خود توجه میکنم و از خودم مراقبت میکنم. »
ادامه دارد....