#برای احمدمسعود

خالو یونس سرابله

کاش نامردی اینقدرا عادی نمیشد ...

براستی احمد مسعود بزرگ‌منش، شاید تو هم کورد باشی...

در سرزمینی که نام وطن را یدک می‌کشد، اما آغوشش را از فرزندان خود دریغ می‌دارد، تو ای احمد، ای فرزند کوه و غیرت، غریبانه افتاده‌ای. نه از بیگانگان، که از دوستان قدیمی، از آنان که روزی در کنارشان نفس کشیدی، امید بستی، و آرمان ساختی.

شاید تو هم کورد باشی، نه از نژاد، که از درد. از آن‌دسته مردانی که با غرور می‌زیند و با سکوت می‌میرند. از آنان که در سیاست، نامزدی‌شان نه برای قدرت، که برای عدالت است. از آنان که رفاقت را با خون امضا می‌کنند، نه با وعده‌های بی‌سرانجام.

تو را نه در میدان جنگ شکست دادند، که در میدان خاطره‌ها. در کوچه‌های بی‌وفایی، در نگاه‌های بی‌نور، در سکوت‌های سنگینِ کسانی که روزی "برادر" می‌نامیدندت.

اما هنوز صدای تو، صدای کوه است. صدای مردی که اگرچه تنها مانده، هنوز ایستاده. هنوز امید دارد، هنوز می‌داند که وطن، روزی دوباره آغوش خواهد گشود. و شاید آن روز، تو را نه فقط احمد مسعود، که (( احمد کورد افغانستانی )) بخوانند...

....

لطفاً در صورت تمایل برای ارائه هرگونه نظر ، پیشنهاد ،انتقاد و... به اولین پست وبلاگ سرابله مراجعه نمایید ، یا روی اینجا کلیک کنید

با سپاس